سردار ميرفيصل باقرزاده رئيس بنياد حفظ آْثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس در مراسم افتتاحيه اولين دوره آموزش مدرسين درس آشنايي با دفاع مقدس، بیان نمود اگر جنگ دانشگاه است بايستي حداقل 2 واحد درسي از آن بيرون بيايد كه براي نسل كنوني و آينده نقل شود.
متخصصين علوم سياسي و علم روابط بينالملل، از ديرباز در صدد يافتن پاسخي به اين سئوال بودهاند كه، ريشههاي كشمكش و جنگ در سطح بينالملل چه بوده است؟ اين سئوال علاوه بر روابط بينالملل درحوزههاي علوم مختلف انساني مورد بحث قرارگرفته و به تناسب متخصصين هر رشته سعي ميكنند پاسخي جامع و مانع به اين تظاهر روحي بشر كه سهم شگرفي در ايجاد تاريخ و تكامل تاريخي داشته بيابند.
بي شك بررسي بنيانهاي كشمكش و تضادها درحيطه علم روابط بينالملل و بينالدول اهميتي دقيقتر وحساستر مييابد چرا كه، دايره درگيريها در روابط ميان واحدهاي سياسي از دامنه وسيعتري نسبت به منازعات و تناقضات قومي و فردي برخوردار است و به دليل همين ويژگي ميتواند از اثرات و پيامدهاي مخربتري برخوردار باشد. عليرغم چنين خصوصيتي، تاريخ هيچ مقطعي را در دفتر خود ثبت نكرده كه فاقد كشمكش ميان دول و واحدهاي سياسي باشد. تا آنجا كه فاقد كشمكش ميان دو و واحدهاي سياسي باشد. تا آنجا كه به نظر ميرسد اولاً نميتوان اختلاف و كشمكش را از روابط بينالدول حذف كرد و ثانياً تنازع جزء جداييناپذير مواجهات انساني و اجتماعات است. تاريخ از اين ديدگاه به مثابه آزمايشگاهي است كه انسان در آن آزمون خود را پس داده و در كسب وحدت، اتفاق و تفاهم به موفقيتهاي اندكي نايل آمده است.
به هر حال در محدوده علم سياست براي دستيابي به علل و عوامل بروز يك پديده سياسي كه كشمكش و منازعه نيز در همين چارچوب ميگنجد، پارامترهاي مختلفي از جمله معيارهاي برتري و تقدم، ارزشهاي محرك موتور روابط بينالمللي و در نهايت و مهمتر از همه شناخت روندهاي فكري و ارزشهاي حاكم بر تفكرات و قالبهاي به وجود آمده از اين انديشهها توسط رهبران را در نظر ميگيرند. به نظر ميرسد شقاخير در بررسي شالودههاي كشمكشهاي سياسي و نظامي از همه مهمتر باشد. چرا كه به قول لوئيس كوزر يكي از محققان روابط بينالملل (كشمكش مبارزات است براي كسب ارزشها صرفنظر از اينكه حدود و ثغور ارزش تا چه حد باشد، اينجا منظور بينش حاكم بر تصميمگيريهاي سران و منتفذين يك واحد سياسي ميباشد) هدف افرد در كشمكش آن كه شخص يا مجموعة مقابل را خنثي، ضربهپذير يا منهدم كنند بنابراين به طور اختصار ميتوان گفت كه كشمكش محصول مخالفت آگاهانه و تصادم منافع و ارزشهاست(1).
جنگ عراق عليه ايران در شهريور 1359 كه به مرور و به ناحق جنگ خليج! ناميده شد تا در چارچوب اغراض و اهداف منطقهاي و جغرافيايي خاص محصور و محدود شود، نيز جنگي بود ميان دو نظام ارزشي حق و باطل. از ك سو دنياي استكباري و امپرياليسم جهاني به سركردگي مسلم آمريكا و از جانب ديگر انقلابي نوپا و نوخاسته با ماهيتي مذهبي و پايگاهي مردمي مسلح به مفاهيم انقلابي جديد و نوين.
كشمكش ميان انقلاب اسلامي و امپرياليسم جهاني، كشمكش براي تصرف چند متر زمين و يا تفوق در يك جنگ يا جلوههاي مادي نبوده و نيست، بلكه كشمكشي است در همه ابعاد كه از ابعاد جغرافيايي فراتر ميرود و به جنبههاي فرهنگي و ايدئولوژيك و ارزشي مربوط ميشود. از همان ابتدا تصور بر آنب ود كه اين انقلاب قادر به جذب امكانات انساني، مادي، فكري و فرهنگي مسلمانان و مظلومين جهان ميباشد و ميتواند به مهمترين پايگاه امن استراتژيك براي مظلومان جهان تبديل گردد.
صفبندي و تفاهم استراتژيك دو ابر قدرت به همراه ايادي و اذنابشان در طول جنگ تحميلي، مؤيد مطلب وق ميباشد، چرا كه جنگ عراق عليه ايران مهمترينحادثه سياسي خاورميانه بود كه ساير جريانات و رخدادهاي سياسي منطقه را در دهه 80 تحتالشعاع خود قرار ميداد. به همين دليل از همان آغاز، هر دو ابر قدرت سعي در كسب نفوذ در ارتباط با اين عامل دريافت به موقعيت بهتر از خلال چگونگي حل مسئله جنگ پس از گسترش آن و تضمين توازن و ثبات سياسي و امنيتي خويش در اين منطقه بوده و هم اكنون نيز ميباشد.
در اين مقاله سعي خواهد شد به اختصار و فشرده به موضعگيريها و دلايل همكاري دو ابرقدرت با عراق در طول جنگ تحميلي پرداخته شود بديهي است كه كار گسترده و دقيقتر مستلزم زمان و مكاني ديگر است.
آمريكا و جنگ تحميلي
نقش آمريكا در خلال جنگ تحميلي را بايد به طور كلي در دو برهه ازحيات انقلاب اسلامي جستجو كرد، اوين برهه، برنامهريزي آمريكا براي شروع جنگ و دومين مقطع حضور آشكار آمريكا در معادلة جنگ به نفع عراق ميباشد.
در اولين گام آمريكا به منظور براندازي انقلاباسلامي دست به يكسري تحركات محرمانه و سري به منظور تحميل جنگي ميزند و براي اين منظور عراق را به عنوان مناسبترين كانديدا برميگزيند. رژيم بعثي در طول حيات خودش نشان داده بود كه داراي گرايشات غربي ميباشد و علاوه بر اين روياي ژاندارمي منطقه و حاكميت براروندرود را در سر ميپروراند. اين دلايل در كنار مرز مشترك و نستاً طولاني عراق با ايران و ارتشي قوي، مجهز و تعليم ديده فرصت طلايي را در اختيار آمريكا قرار ميداد تا رژيم افسارگسيخته بعثي را در تجاوز به خاك ايران تطميع و تحريك نمايد.
در همين راستا، برژينسكي مشاور امنيت ملي سابق آمريكا، ضمن تماسهاي گسترده و محرمانهاي با صدام حسين و ساير مقامات عراق زمينههاي پيوند و مشاركت عراق- آمريكا و همچنين ميزان آمادگي عراق براي شروع جنگي گسترده عليه ايران را مورد بررسي قرار ميدهد.
عليرغم محرمانه بودن اين ديدارها، يك بار وال استريت ژورنال در 8 فوريه 1980 و براي مرتبه دوم تايمز لندن در 17 ژوئيه 1980 به ملاقات صدام حسين و برژينسكي اشاره ميكنند. در همين رابطه مجليه ايت ديز مينويسد: برژينسكي بعد از سفر محرمانه خود به بغداد و اوايل ماه مي سال جاري (1980) در يك مصاحبه تلويزيوني گفت: ما تضاد قابل ملاحظهاي ميان ايالات متحده و عراق نميبينيم. ما معتقديم عراق تصميم به استقلال دارد و در آرزوي امنيت خليج عربي است و تصور نميكنيم كه روابط عراق و آمريكا سست گردد.
همپاي اين تلاشها، پنتاگون نيز با همكاري سازمان جاسوسي سيا، اقدام به جمعآوري اطلاعت از درون و اوضاع آن زمان نيروهاي مسلح ايران كرده و آنها را در اختيار حكام بعثي قرار ميدهد.
برخي از اطلاعات كه تقريباً ميتوان آنها را موتور محركه ماشين جنگ يعراق و دليل عمدة گرايش عراق به سمت حمله به كيان اسلامي دانست از اين قرار بودند: موسسه بينالمللي مطالعات استراتژيك لندن چنين تخمين ميزند كه از زمان خلع شاه قريب 000/140 نفر از پرسنل نظامي ايران كار خود را ترك كردهاند
در مجله ايت ديز نيز چنين درج ميشود:
ب نظر پنتاگون ارتش ايران به دليل نبود منبع تهيه تسليحات نابود خواهد شد و نيروي هوايي آن نيز به علت نبود ذخاير سوخت جت بعد از ويراني پالايشگاه آبادان متلاشي ميگردد در گزارشي ديگر بلافاصله بعد از آغاز جنگ نيويورك تاميز در 23 سپتامبر 1980 از قول منابع پنتاگون مينويسد: اينك نيروي دفاعي ايران، شامل حدود 000/100 نفر نيروي نظامي- انقلابي بدآموزش ديده و نامنظم و عده كمي خلبان وفادار به حكومت ميباشد.
آمريكا در مسير استمرار بخشيدن به جمعآوري اطلاعات نظامي و نتيجتاً تقويت تحركات نظامي عراق، 4 فروند هواپيماي آواكس ر 5 سال زودتر از موعد مقرر كه در قرارداد فروش آنها با رژيم حجاز قيد شده بود در اختيار اين رژيم قرار ميدهد تا از اين طريق اطلاعات مربوط به آرايش قشون و فعل و انفعالات نظامي ايران را در اختيار عراق قرار دهد. در رابطه با همكاريهاي اطلاعاتي نشريه مسلم ميديا، چاپ لندن مورخه ژانويه 1980 در تحليلي راجع به از سرگيري روابط ديپلماتيك عراق و آمريكا مينويسد: ادعاي بي طرفي آمريكا در جنگ همواره عاي از حقيقت بوده است و اين نوع بي طرفي حتي هنگام آغاز جنگ نيز انعطافاتي از خود نشان داده است، در سپتامبر 1980 نيز بر اساس اطلاعات غربي (به خصوص گزارشات آمريكايي) از قدرت نظامي ايران بود كه باعث شد صدام دست به تجاوز قادسيه خود بزند اين نشريه در ادامه ميافزايد در 9 اكتبر هواپيماهاي آواكس آمريكايي كه به عربستان رفته بودند مشغول جاسوي تمام عيار درباره آرايش قشون ايران بودند كه اطلاعات حاصله را از طريق دولت عربستان به عراق ميدادند، يك مقام كاخ سفيد اين عمل را بي طرفي 45 به 55 درصد به نفع عراق توصيف كرده است .
در هر صورت عراق با همياريهاي اطلاعاتي آمريكا و با توهم حاصله از اطلاعات كسب شده، دست به يك تهاجم گسترده در طول مرزهاي خود با ايران زد و در آغاز نيز، موفقيتهاي چشمگيري را كسب نمود در اين دوران كه مصادف با پيروزيها و پيشرويهاي عراق در طول جبههها بود سياست آمريكا به ظاهر بي طرفي در جنگ و در واقع بر تقويت بنيه اقتصاد عراق به طريقه مستقيم و يا از راه ترغيب مرتجعين عرب و بعضي كشورهاي اروپايي متمركز شده بود.
در همين چارچوب چند هفته بعد از شروع جنگ، منع دولتي فروش 5 هواپيماي بوئينگ 747 به عراق از ميان برداشته شده بعدها توسط فراريان از درون عراق فاش شد كه اين هواپيماها در جهت حمل قشون و ابزارآلات جنگي در جبهههاي جنگ مورد استفاده قرار ميگرفتهاند. علاوه بر اين عراق به صورت يكي از مهمترين بازارهاي صادراتي در جهان عرب براي آمريكا به شمار ميرفت.
روند سياست نفاق و حمايتهاي غير علني آمريكا از عراق تا زمانيكه نيروهاي عراقي در خاك ايران مستقر بودند و اين خاك را در اشغال داشتند ادامه داشت. اما همزمان با ورود رزمندگان اسلام به خاك عراق و عقبنشيني نيروهاي عراق در جبهههاي جنگ اين بحث نيز در ميان سياستمداران آمريكايي بالا گرفت كه آمريكا در موقعيت جديد چه سياستي را بايد اتخاذ نمايد؟ بخشي از سياستمداران خواهان ادامه سياست بي طرفي (به زعم خودشان) به منظور جلوگيري از كشيده شدن به يك جنگ طولاني تمام عيار بودند. عدهاي ديگر نيز معتقد بودند كه آمريكا بايد به نفع عراق تغيير موضع بدهد، به عقيده آنان اگر عراق شكست ميخورد، جيان صدور نفت از خليجفارس به مخاطره خواهد افتاد و بالاتر از آن حفظ منافع آمريكا در گرو عدم شكت عراق ميباشد. تفكر اخير در ميان كاخ سفيد نشينان از قوت بيشتري برخوردار بوده و با سياستهاي نظامي گرايانه جمهوريخواهان نيز انطباق بيشتري داشت.
درهمين مسير، از سال 1986 (1361 هـ . شمسي) كه ايران در پي سركوب متجاوز وارد خاك عراق شد. حمايتهاي آمريكا از عراق نيز دامنة گستردهتري را به خود گرفت در اولين اقدام، آمريكا عراق را از ليست كشورهاي حامي تروريست حذف كرد. اين عمل تاثير دوگانهاي بر روابط عراق و آمريكا داشت. اولاً عراق ميتوانست آشكارا بر صف كشورهاي متحد آمريكا بپيوندد و از سوي ديگر آمريكا نيز ميتوانست بدون پردهپوشي كمكهاي خود را به عراق سرازير كند. طي همين سال با مسدود شدن مجاري صدور نفت عراق توسط قواي اسلام در جنوب، كشور عراق در معرض ورشكستگي كامل قرار گرفته بود. در اين موقعيت واشنگتن با اعطاي وامهاي كلان چند صد ميليون دلاري و صدور محصولات كشاورزي به عراق آشكارا به حمايت مالي و سياسي از عراق دست زد و همچنين كشورهاي مرتجع عرب و ساير همپيمانان غربي خود و بانكهاي بينالمللي را ترغيب به حمايت از عراق به وسيله اعطاي وام و اعتبارات مالي نمود.
بالاخره پس از دو سال در 26 نوامبر 1984 (1363 هـ.شمسي) پس از 17 سال 1967 به وقوع پيوسته بود، ايالات متحده و عراق رسماً روابط ديپلماتيك كامل خود را از سر گرفتند و بدينوسيله آمريكا دور جديدي از مساعدتهاي سياسي و نظامي خود را به رژيم بغداد از سر گرفت.
(برقراري روابط ديپلماتيك آمريكا با عراق، تبعات سياسي را نيز به همراه داشت. آمريكا بدينوسيله عراق را به خودفروخته عرب و مسئله فلسطين سوق داد. ورود عراق به جرگة كشورهاي همچون اردن و شيوخ حاشيه خليجفارس باعث تقويت جناح سازشكار اعراب ميشد و عملاً شك سنتي سياست جهان عرب و صفبنديهاي مرسوم اعراب را به نفع مرتجع برهم ميزند.)
به موازات برقراري روابط ديپلماتيك، آمريكا ناوگان جنگي را در اقيانوس هند به حالت آماده باش درآورد و با توسل به مستمسك جلوگيري از بسته شدن تنگه هرمز توسط ايران يك يگان دريايي مستقل را به سوي خليجفارس روانه ساخت آمريكا با حضور در خليجفارس و بحرانآفريني و شرارتهاي خود در خليجفارس علناً به سود عراق وارد جنگ شد و با حمله به سكوهاي نفتي و كشتيهاي جنگي ايران فشار مضاعفي را بر جمهوري اسلامي در راستاي كمك به تلاشهاي جنگي آغاز نمود. شرح اين دوره از تجاوز عراق به حيطه دريايي آزاد و نقض حاكميت جمهوري اسلامي، احتياج چنداني به بسط توضيح ندارد.
اما ذكر اين نكته حائز اهميت است كه آمريكا در طول جنگ تحميلي 8 ساله، در پس هر توطئه و جنايتآفريني عراق، نقش مستقيم داشته است. قبل از آغاز هر دور موشك پرانيهاي رژيم صدام و به خاك و خون غلتيده شدن هزاران زن و كودك بيگناهمان، سفرهاي مشكوك نمايندگان سياسي آمريكا و متحدينش را شاهد بودهايم. در وراي استفادههاي مكرر عراق از سلاحهاي شيميايي و اذيت و آذار عزيزان اسيرانمان در زندانهاي بغداد چراغ سبزهاي آمريكا و اقمارش نظارهگرد بودهايم. آمريكاي جنايتكار به دور از تمامي موازين انساني و اخلاقي وقيحانه هواپيماي بوئينگ مسافربري جمهوري اسلامي را مورد هدف قرار ميدهد و 290 تن از هموطنان عزيزمان را به قعر آبهاي نيلگون خليجفارس ميفرست.
آمريكا به عنوان سردمدار جريان كفر هيچگاه دست از ماهيت ضد بشري خود برنخواهد داشت. تفكر برقراري رابطه منطقي با حفظ اصول انقلابي چيزي جز به فراموشي سپردن مفاهيم انقلابي و پايمال كردن خون شهدا نيست. آمريكا هنوز هم با حفظ برگ برنده عراق در طول مذاكرات ژنو، سعي بر اعمال فشار بر جمهوري اسلامي دارد تا از اين طريق، نظام اسلامي را به سازش بكشاند، شايد بي مورد نباشد كه بگوئيم اولين شرط براي پايهريزي روابط قرار گرفتن در چارچوبهاي ارزشي آمريكا ميباشد.
لذا هرگونه طرح و پيشنهاد با وضعيت موجود سرابي بيشتر نمينماياند.
امام عزيزمان در پيام نوروزي امسال خود فرمودند: مسلمانها ميبينند كه اين قدرتهاي بزرگ و اين كساني كه اذناب آنها هستند، كسانيكه فرمانبر آنها هستند الان با مسلمين با مردم، با مستضعفين و حتي با آن كساني كه مال خودشان است چه ميكنند. تمام اينها ظاهراً ميگويند كه ما اقامه عدل ميخواهيم بكنيم، اما چه عدلي؟ عدل آمريكايي.
عدل آمريكايي يعني چه؟ يعني هركس خاضع من شد آن يك چيزي است ما او را قبول داريم، هركس منافع مملكتش را به ما داد، ما او را قبول داريم.
بهره برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلا مانع است - تاریخ راه اندازی : سهشنبه، 4 دی 1386
www.bonyadedefa.ir - CopyRight 2007-1386 |
Support by: www.sajed.ir